۵-۱۱-۱۳۸۷, ۱۰:۴۷ صبح
نويسنده: مهرداد اينانلو
تعبير «جهانيشدن» از حدود دهه1960 مطرح و از اواسط دهه80 شيوع چشمگيري يافت. جهانيشدن فرآيندي اجتماعي (البته با آبشخوري كاملاً سياسي) است كه از مدتها پيش آغاز شده و رو به گسترش است و در آن، قيدوبندها و محدوديتهاي جغرافيايي كه بر روابط اجتماعي و فرهنگي سايه افكنده از بين ميرود و مردم بهطور فزايندهاي در معرض آسيبهاي اين پروسه قرار ميگيرند و شاهد زوال موازين و ارزشهاي فرهنگ خود ميشوند. اصطلاح جهانيشدن ظاهرا حركت به سوي يك جامعه جهاني واحد را بشارت ميدهد و برحسب ايننظريه گويي تنها يك جامعه و يك فرهنگ در سراسر سياره زمين مستقر خواهدشد.
احتمالاً در اين فرهنگ، اختلاف،تنوع،آزادي و انتخاب و اختيار فردي مورد قبول واقع خواهدشد اما وابستگي به سرزمين مادري به عنوان يك اصل وحدتآفرين در زندگي اجتماعي و فرهنگي از بين خواهدرفت. در يك برداشت مجمل، جهانيشدن بنا بر ادبيات غربي به معني گسترش آمرانه و جبري فرهنگ غربي و جامعه سرمايهداري و به عبارتي نتيجه رواج و شيوع فرهنگ اروپايي و آمريكايي از طريق استعمار، ارتباط، تقليد و ازدستدادن اعتماد به نفس فرهنگهاي بومي و سنتي در برابر فرهنگ غربي است.
رواج فرهنگ غربي عملاً به عنوان معياري براي ارزشهاي جهاني مطرح است. انقلاب الكترونيك و بمباران اطلاعاتي و رشد سريع وسايل ارتباط جمعي، ماهواره، اينترنت و توريسم، راه رشد و پيمايش سريع فرهنگ جهانيشدن را فراهم كرده است. اما در اين ميان، فرهنگهاي غيرغربي و سنتي حتي با درنظرگرفتن پيشينه چندين هزارسالهاي مانند ايران،چين و مصر به علت داشتن امكانات بسيار اندك در برابر فرهنگ غرب، آنان را در برابر جنگي نابرابر قرار داده و سرنوشتي مبهم را براي آنان رقم زده است. جهانيشدن، در واقع يك پروسه هدايتشده از طرف غرب به منظور توجيه و گسترش سلطه و هژموني فرهنگ ليبرالي در ساختهاي اقتصادي، سياسي و فرهنگي است.
به لحاظ اقتصادي، ادامه فرآيند جهانيشدن، بيشك به ضرر كشورهاي جهان سوم يا كشورهاي در حال توسعه است زيرا در اين پروسه، نخبگان كشورهاي ضعيف به خاطر فاقداهميتشدن نيروي كار و مواد خام، مجبور به مهاجرت به كشورهاي پيشرفته ميشوند و اين خود به نابرابري هرچه بيشتر كشورها دامن ميزند(يكي از شاخصههاي فرهنگ غرب، هضم و بازآفريني نخبگان ديگر كشورهاست كه بهخوبي ميتواند از پتانسيل و ظرفيت علمي و شخصيتي آنان بدون درنظرگرفتن مليت، استفاده بهينه كند).
در آستانه ورود به فرآيند جهانيشدن امكانات كشورها به هيچ وجه قابل مقايسه نيست. در يك مقطع زماني مشخص، در حالي كه كشورهاي غربي به فكر هرچه بيشتر لذت بردن از اوقات فراغت خود يا رسيدگي به حيوانات خانگي خود هستند، در بسياري از كشورهاي آسيايي و آفريقايي، مردم براي بقا و زندهماندن تلاش ميكنند و در اين وضعيت، مجبور به قبول كمكهاي ترحمآميز كشورهاي غربي ميشوند(كمك به كشورهاي آفريقايي و آسيايي را در نظر بگيريد كه با چه جاروجنجال رسانهاي صورت ميگيرد ولي در عمل، اين كشورها هر روز فقيرتر ميشوند چون مجبورند همان كمكها را براي تأمين مايحتاج اوليه زندگي به كشورهاي صنعتي برگردانند).
با ادامه روند جهانيشدن به علت كمرنگشدن مرزهاي ملي، اقتدار سياسي دولتها رنگ ميبازد و رفتهرفته اتحاد و وحدت ملي كشورهاي ضعيفتر كه از قوميتهاي مختلف تشكيل شدهاند، رو به زوال ميرود(ميتوان به انقلابهاي مخملي كه اين روزها در كشورهاي آسياي ميانه شاهد آن هستيم اشاره كرد).
در اين پروسه، وابستگي كشورهاي جهان سوم به كشورهاي پيشرفته، هويت ملي، منابع ملي و توسعه ملي آنها را تحت تأثير روابط بينالمللي قرار ميدهد كه خود، برگرفته از فرهنگ سرمايهداري و ليبرالي غربي است.پيامدهاي ناخواسته فرهنگي زوال معيارهاي سنتي و بومي در روند جهانيشدن، يكي از بزرگترين خطراتي است كه كشورها را تهديد ميكند؛ بدين معني كه حاصل آن تشديد دوگانگي ارزشها و تشديد ازخودبيگانگي و به عبارتي رساتر، همان بحران هويت است. به طور مثال ميتوان به جامعه خودمان اشاره كرد كه با وجود مقاومت و اكراه و اجتناب از پذيرش فرهنگ غرب و عدم استقبال از آن توسط رسانههاي دولتي و برخي واحدهاي خصوصي، باز شاهد هويت متشتّت ناشي از ذهنيت مشوش جوانان كشورمان هستيم(بدون درنظرگرفتن تعارفات معمول و تكراري و خستهكننده در باب هويت جوان ايراني، بايد اعتراف كرد كه حتي جوانان برآمده از خانوادههاي سنتي نيز هر روز بيشتر از ديروز مفتون و شيفته فرهنگ غرب ميشوند).
چه بايد كرد؟
براي درامان ماندن از اين استحاله و توفان بنيانكن جهانيشدن و براي آنكه در اين نظام جهانيشده و در حال گفتوگو، صداي ما هم به گوش ديگران برسد، بايد به تأمل و بازسازي خردورزانه در سنتها دست يازيد و با بازآفريني عالمانه ارزشهاي خود، فرهنگ خودي را با تأكيد بر ساختار زيباييشناسانه آن به ديگران شناساند. در اين روند، بايد بر مركب امكانات دنياي مدرن سوار و با ابزار ارتباطي دنياي جديد آشنا شد. بايد فرهنگ و تاريخ اين مرز و بوم را بهدرستي شناخت و به ديگران نيز شناساند، هنر مظلوم واقع شده اين مرز و بوم را دريافت و به نظر، باز همان نسخه قديمي براي اين جهان ديگرگونه قابل تجويز است كه براي باقيماندن، سرافرازانه زندگيكردن و عبور به سلامت از پيچيدگيها و افسونزدگيهاي دنياي امروز بدون آن را شناخت؛ حتي بهتر از بانيان، متوليان و تئوريسينهاي آن.
http://www.hamshahri.org/News/?id=11549
تعبير «جهانيشدن» از حدود دهه1960 مطرح و از اواسط دهه80 شيوع چشمگيري يافت. جهانيشدن فرآيندي اجتماعي (البته با آبشخوري كاملاً سياسي) است كه از مدتها پيش آغاز شده و رو به گسترش است و در آن، قيدوبندها و محدوديتهاي جغرافيايي كه بر روابط اجتماعي و فرهنگي سايه افكنده از بين ميرود و مردم بهطور فزايندهاي در معرض آسيبهاي اين پروسه قرار ميگيرند و شاهد زوال موازين و ارزشهاي فرهنگ خود ميشوند. اصطلاح جهانيشدن ظاهرا حركت به سوي يك جامعه جهاني واحد را بشارت ميدهد و برحسب ايننظريه گويي تنها يك جامعه و يك فرهنگ در سراسر سياره زمين مستقر خواهدشد.
احتمالاً در اين فرهنگ، اختلاف،تنوع،آزادي و انتخاب و اختيار فردي مورد قبول واقع خواهدشد اما وابستگي به سرزمين مادري به عنوان يك اصل وحدتآفرين در زندگي اجتماعي و فرهنگي از بين خواهدرفت. در يك برداشت مجمل، جهانيشدن بنا بر ادبيات غربي به معني گسترش آمرانه و جبري فرهنگ غربي و جامعه سرمايهداري و به عبارتي نتيجه رواج و شيوع فرهنگ اروپايي و آمريكايي از طريق استعمار، ارتباط، تقليد و ازدستدادن اعتماد به نفس فرهنگهاي بومي و سنتي در برابر فرهنگ غربي است.
رواج فرهنگ غربي عملاً به عنوان معياري براي ارزشهاي جهاني مطرح است. انقلاب الكترونيك و بمباران اطلاعاتي و رشد سريع وسايل ارتباط جمعي، ماهواره، اينترنت و توريسم، راه رشد و پيمايش سريع فرهنگ جهانيشدن را فراهم كرده است. اما در اين ميان، فرهنگهاي غيرغربي و سنتي حتي با درنظرگرفتن پيشينه چندين هزارسالهاي مانند ايران،چين و مصر به علت داشتن امكانات بسيار اندك در برابر فرهنگ غرب، آنان را در برابر جنگي نابرابر قرار داده و سرنوشتي مبهم را براي آنان رقم زده است. جهانيشدن، در واقع يك پروسه هدايتشده از طرف غرب به منظور توجيه و گسترش سلطه و هژموني فرهنگ ليبرالي در ساختهاي اقتصادي، سياسي و فرهنگي است.
به لحاظ اقتصادي، ادامه فرآيند جهانيشدن، بيشك به ضرر كشورهاي جهان سوم يا كشورهاي در حال توسعه است زيرا در اين پروسه، نخبگان كشورهاي ضعيف به خاطر فاقداهميتشدن نيروي كار و مواد خام، مجبور به مهاجرت به كشورهاي پيشرفته ميشوند و اين خود به نابرابري هرچه بيشتر كشورها دامن ميزند(يكي از شاخصههاي فرهنگ غرب، هضم و بازآفريني نخبگان ديگر كشورهاست كه بهخوبي ميتواند از پتانسيل و ظرفيت علمي و شخصيتي آنان بدون درنظرگرفتن مليت، استفاده بهينه كند).
در آستانه ورود به فرآيند جهانيشدن امكانات كشورها به هيچ وجه قابل مقايسه نيست. در يك مقطع زماني مشخص، در حالي كه كشورهاي غربي به فكر هرچه بيشتر لذت بردن از اوقات فراغت خود يا رسيدگي به حيوانات خانگي خود هستند، در بسياري از كشورهاي آسيايي و آفريقايي، مردم براي بقا و زندهماندن تلاش ميكنند و در اين وضعيت، مجبور به قبول كمكهاي ترحمآميز كشورهاي غربي ميشوند(كمك به كشورهاي آفريقايي و آسيايي را در نظر بگيريد كه با چه جاروجنجال رسانهاي صورت ميگيرد ولي در عمل، اين كشورها هر روز فقيرتر ميشوند چون مجبورند همان كمكها را براي تأمين مايحتاج اوليه زندگي به كشورهاي صنعتي برگردانند).
با ادامه روند جهانيشدن به علت كمرنگشدن مرزهاي ملي، اقتدار سياسي دولتها رنگ ميبازد و رفتهرفته اتحاد و وحدت ملي كشورهاي ضعيفتر كه از قوميتهاي مختلف تشكيل شدهاند، رو به زوال ميرود(ميتوان به انقلابهاي مخملي كه اين روزها در كشورهاي آسياي ميانه شاهد آن هستيم اشاره كرد).
در اين پروسه، وابستگي كشورهاي جهان سوم به كشورهاي پيشرفته، هويت ملي، منابع ملي و توسعه ملي آنها را تحت تأثير روابط بينالمللي قرار ميدهد كه خود، برگرفته از فرهنگ سرمايهداري و ليبرالي غربي است.پيامدهاي ناخواسته فرهنگي زوال معيارهاي سنتي و بومي در روند جهانيشدن، يكي از بزرگترين خطراتي است كه كشورها را تهديد ميكند؛ بدين معني كه حاصل آن تشديد دوگانگي ارزشها و تشديد ازخودبيگانگي و به عبارتي رساتر، همان بحران هويت است. به طور مثال ميتوان به جامعه خودمان اشاره كرد كه با وجود مقاومت و اكراه و اجتناب از پذيرش فرهنگ غرب و عدم استقبال از آن توسط رسانههاي دولتي و برخي واحدهاي خصوصي، باز شاهد هويت متشتّت ناشي از ذهنيت مشوش جوانان كشورمان هستيم(بدون درنظرگرفتن تعارفات معمول و تكراري و خستهكننده در باب هويت جوان ايراني، بايد اعتراف كرد كه حتي جوانان برآمده از خانوادههاي سنتي نيز هر روز بيشتر از ديروز مفتون و شيفته فرهنگ غرب ميشوند).
چه بايد كرد؟
براي درامان ماندن از اين استحاله و توفان بنيانكن جهانيشدن و براي آنكه در اين نظام جهانيشده و در حال گفتوگو، صداي ما هم به گوش ديگران برسد، بايد به تأمل و بازسازي خردورزانه در سنتها دست يازيد و با بازآفريني عالمانه ارزشهاي خود، فرهنگ خودي را با تأكيد بر ساختار زيباييشناسانه آن به ديگران شناساند. در اين روند، بايد بر مركب امكانات دنياي مدرن سوار و با ابزار ارتباطي دنياي جديد آشنا شد. بايد فرهنگ و تاريخ اين مرز و بوم را بهدرستي شناخت و به ديگران نيز شناساند، هنر مظلوم واقع شده اين مرز و بوم را دريافت و به نظر، باز همان نسخه قديمي براي اين جهان ديگرگونه قابل تجويز است كه براي باقيماندن، سرافرازانه زندگيكردن و عبور به سلامت از پيچيدگيها و افسونزدگيهاي دنياي امروز بدون آن را شناخت؛ حتي بهتر از بانيان، متوليان و تئوريسينهاي آن.
http://www.hamshahri.org/News/?id=11549